حق با سکوت بود...
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکستحق با سکوت بود، صدا در گلو شکستدیگر دلم هوای سرودن نمی کند تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست سربسته ماند بغض گره خورده در دلمآن گریه های عقده گشا در گلو شکستای داد، کس به داغ دل باغ، دل ندادای وای، های های عزا در گلو شکستآن روزها ی خوب که دیدیم، خواب بودخوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست«بادا» مباد گشت و «مبادا»به باد رفت«آیا» ز یاد رفت و «چرا» در گلو شکستفرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند نفرین و آفرین و دعا در گلو شکستتا آمدم که با تو خداحافظی کنم بغضم امان نداد و خدا...در گلو شکست
+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد 1390ساعت3:9توسط م.ف | |
عاقبت روزی تو را خواهم دید و نگاهم را به چشمان پر از پرسش تو خواهم دوختپاسخت خواهم داد .....از سکوت و صبر و بی باکی خود خواهم گفت دست سردم آن روز سر پناه گرم تنهایی تو خواهد شد گرچه خود تیره و بی جان و نفسگیر شدممونس زنده ی تنهایی تو خواهم شدروبه رویم بنشین ! تو صدایم کنولی از من خسته نپرس که چرا میگریم !!!و نپرس از چه سخن میگویممن همان روز به تو خواهم گفت که چرا تنهایم و به تو خواهم گفت به کدامین اندوه من صدایم خسته است ......
Home E-mail Night Skin
بی بهانه... با تو از زیررود تا شهنیا سیاهتر از شب تلخ تر از زندگی صاف و ساده فائزه آسمان، پلکی بزن! یک لقمه احساس عشق مرده گرگونامه ترنم تنها خودم Specific بلاگ کد فتو نایت آپلود عکس گالری عکس انتخاب وبلاگ برتر کد موسیقی لایت قالب های نایت اسکین کاربران آنلاين: بازديدها : Design by : Night Skin